مرتضى مطهرى
212
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ذى حق نيست ، او خداست . و اين ، مطلب بسيار درستى است . علت اينكه حق در مورد خداوند متقابل نيست ، اين است كه حقى كه خدا بر ديگران يا بر اشياء دارد فرق مىكند با حقى كه ديگران دارند . حقى كه ديگران دارند معنايش اين است كه مىتوانند انتفاعى ببرند اما حقى كه خداوند دارد معنايش انتفاع بردن او نيست ؛ معنايش فقط اين است كه ديگران در مقابل خدا تكليف و مسئوليت دارند و هيچ كس بر خدا حق پيدا نمىكند . عقل ما كوچكتر از آن است كه باور كند كه احدى بر خدا حقى پيدا نمىكند حتى خاتم الانبياء ، يعنى هيچ كس از خدا طلبكار نمىشود . در دنيا هيچ كس نيست كه او يك قلم طلبكارى از خدا داشته باشد ولو آنكه عبادت ثَقَلين را انجام بدهد . آيا كسى در دنيا پيدا مىشود كه بر خدا حق پيدا كند ، از او طلبكار بشود به طورى كه اگر خدا آن حق را به وى ندهد ، حق او را پامال كرده و به او ظلم نموده باشد ؟ نه ، امكان ندارد چنين كسى وجود داشته باشد . در مضمون بعضى از دعاها خواندهايد : الهى عامِلْنا بِفَضْلِكَ وَ لا تُعامِلْنا بِعَدْلِكَ خدايا ! با فضل خودت با ما رفتار كن ، با عدلت با ما رفتار نكن ؛ يعنى با گذشت خودت ، با تفضل خودت با ما رفتار كن . آنچه به ما مىدهى از جانب تو جود و كرم باشد . ما از تو فقط جود و كرم را تقاضا داريم . خدايا ! با ما با عدل خودت رفتار نكن . عدل ، رعايت استحقاقهاست ، رعايت حقوق است . خدايا ! اگر تو بخواهى رعايت استحقاق را بكنى يعنى حقوق همهء ما را به ما بدهى ، هيچ نمىماند . نوكرى كه در خانهء كسى خدمت كرده يا شاگردى كه در مغازهء فردى كار كرده است ، وقتى بخواهد از او جدا بشود مىتواند بگويد آقا حقوق مرا بده . دو نفر بشر بر يكديگر حق پيدا مىكنند اما كسى بر خدا حق پيدا نمىكند ولو آنكه عبادت ثقلين را انجام بدهد ، ولو آنكه از لحاظ خلوص نيت در حد اعلا باشد ، ولو آنكه كسى باشد كه دربارهاش گفته باشند : ضَرْبَةُ عَلِىٍّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ افْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَيْن . باز هم او بر خدا ذى حق نمىشود ، براى اينكه بنده در مقابل خدا از خويشتن چيزى ندارد . اگر بندگان را با يكديگر مقايسه كنيم ، اين چيزى دارد و آن چيز ديگر . اما اگر بندگان را در مقابل خدا در نظر بگيريم ، هيچ بندهاى هيچ چيزى از خودش ندارد . آنچه دارد از اوست .